فضاهای سبز، اعم از بوته ای یا درختی، حداقل غلظت دو نوع از نگران کننده ترین آلاینده های شهری یعنی دی اکسیدنیتروژن و ذرات جامد معلق را تا حدود هشت برابر بیش از آنچه در گذشته تخمین زده شده بود، کاهش می دهند.تحقیقات جدید دانشمندان ثابت کرده است زمستان های گرم در عمل باعث طولانی ترشدن مدت زمان خواب درختان می شود. در مناطق معتدل، پوشش های گیاهی اغلب پیرو تغییرات فصلی است و پس از طی یک وقفه زمستانی بار دیگر در بهار رشد گیاهان از سر گرفته می شود. تحقیقات جدید، یافته های تازه ای را در این زمینه ارائه کرده است. از جمله این که هر چه زمستان سردتر باشد، گیاهان بومی در بهار رشد خود را سریع تر آغاز می کنند و برعکس.
با توجه به این که روند تغییرات اقلیمی به احتمال زیاد به گرم تر شدن فصول سرد خواهد انجامید، محققان باور دارند مرحله نمو بهاره برای درختان جنگلی شاخص نیز با گذر زمان بیشتر به تعویق خواهد افتاد و این می تواند مزیتی بالقوه برای بوته ها و درختان مهاجمی باشد که معمولا رشد آنها ارتباطی به سرما ندارد.این نتایج غافلگیرکننده که حاصل تحقیقات چندساله پژوهشگران دانشگاه فنی مونیخ روی ۳۶ گونه درختی و بوته مختلف است، حتی خود محققان را نیز بشدت شگفت زده کرده است. جولیا لائوب، سرپرست این تیم تحقیقاتی می گوید: برخلاف انتظارات افزایش طول روز در بهار نقش چندانی در زمان شکوفایی مجدد درختان ایفا نمی کند.
در اصل این درازای خواب زمستانی است که زمان بیدار شدن درختان را در بهار تعیین می کند. البته این مساله صرفا در مورد درختان بومی از جمله راش و بلوط مصداق دارد. چرا که این درختان برای آن که خود را در برابر یخ زدگی بهاران دیر هنگام مناطق جنگلی مصون نگه دارند، به خواب زمستانی وابسته هستند، اما در مقابل، گونه های پیشرو نظیر بوته های فندقیان و حتی درختانی چون توس، رفتاری کاملاً متفاوت دارند. در این میان حتی واکنش گونه هایی نظیر اقاقیا و گردو که اغلب از مناطق اقلیمی گرم تر به کشورهای اروپایی برده شده اند نیز با رفتار گروه دوم همخوانی بیشتری دارد. پروفسور لائوب می گوید که درختان گروه دوم خودخواسته خطر شکوفایی زودتر در بهار را می پذیرند چرا که وابستگی آنها به طول دوره فصول سرد به نسبت خیلی کمتر است.
دانشمندان دانشگاه ساوت همپتون سال ۲۰۱۱ میلادی تحقیقی روی درختان شهر لندن انجام دادند تا مشخص کنند چگونه فیلترشدن ذرات معلق هوا توسط درختان می تواند بر روند بهبود کیفیت هوا تاثیر داشته باشد. یافته های این تحقیق که در همان سال در مجله معروف «طراحی منظر و برنامه ریزی شهری» چاپ شد، نشان داد درختان ناحیه لندن بزرگ ـ یکی از مشهورترین نواحی و شهرستان های انگلستان ـ سالانه رقمی بین ۸۵۰ تا ۲۰۰۰ تن ذرات جامد معلق با قطر کمتر از ده میکرون را از هوای شهر زدوده اند. یکی از پیشرفت های مهم در این تحقیق که به سرپرستی دکتر متیو تالیس انجام شده، متدولوژی یا روش تحقیقاتی آن است که حتی امکان پیش بینی میزان آلاینده های جامد معلق را در آینده تحت شرایط کاملا متفاوت اقلیمی و صد البته گرمایش جهانی فراهم می کند. این پژوهش توانسته به طور مشخص تاثیر درختان این ناحیه شهری را که بناست تا سال ۲۰۵۰ میلادی چند برابر شود، مشخص کند.
یافته ها نشان می دهد کاشت گونه های متعدد از جمله نمونه های همیشه سبز مثل کاج ها و بلوط در آلوده ترین قسمت های این محدوده تاثیر بسزایی در کاهش آلودگی ذرات جامد معلق بخصوص انواع با قطر کمتر از ده میکرون دارد. پروفسور گیل تیلور یکی دیگر از محققان این پروژه تشریح کرد که حضور درختان همیشه سبز بویژه آنهایی که سطح برگ بیشتری دارند، قطعا در تعدیل معادله آلودگی هوا نقش بسزایی دارند.
سازمان جنگلبانی ایالات متحده آمریکا و موسسه تحقیقاتی دیوی برای بررسی تاثیر درختان شهری در کاهش غلظت ذرات معلق جامد کوچک تر از ۵ / ۲ میکرون، پژوهشی انجام دادند که نتایج آن نشان می دهد درختان و لکه های جنگلی شهری این کشور می توانند هر ساله در هر شهر به طور متوسط جان یک نفر را نجات دهند. آمارها در شهر نیویورک نیز افزایش چشمگیری داشته و به مرز نجات هشت نفر در سال رسیده است. نتایج این تحقیق که در مجله آلودگی زیست محیطی چاپ شده، روایتگر تاثیر حضور درختان در کاهش ذرات معلق کمتر از ۵ / ۲ میکرون در بیش از ده کلانشهر آمریکاست. در این میان یکی از جالب ترین آمارها به شهر آتلانتا تعلق دارد چرا که میزان کل ذرات معلق کوچک تر از ۵ / ۲ میکرون که توسط درختان این شهر مورد پایش قرار گرفته، تقریبا معادل ۰۹۷ / ۷۱ تن در سال است. با توجه به جمعیت حدود ۷۷۵ / ۴۴۳ نفری آتلانتا در سال ۲۰۱۲، درختان هر ساله به طور متوسط، جان یک نفر را در این شهر نجات داده اند.
درختان حرارت را به شکل تابش هایی با طول موج بلند از خود ساطع می کنند و همین مساله محوطه اطراف آنها را نسبت به فضاهای باز گرم تر می کند. افزایش درجه حرارت در نزدیکی درختان نه تنها ثابت می کند چرا برف زیر درختان زودتر آب می شود، بلکه حتی خبر خوبی برای کسانی است که در سرمای زمستان در جستجوی فضاهایی گرم تر هستند.
ما مردم سرزمینی هستیم قدیمی تر از همه ی دنیا با فرهنگ و تمدنی بی نظیر،فرهنگ و پیشینه ای بی مثال، زمانی که در خیلی از جاهای دنیا حتی قرن ها عقب تر از بدویت زندگی می کردند، ما تمدنی باشکوه و پر افتخار داشتیم که به راحتی می توان بر این مدعا: شوش، عیلام،پارسه، شهر سوخته و ... هزاران گواه انکار ناپذیر دیگر را نام برد. همین پیشنه ی پر افتخار و غرورانگیز است که وقتی رشته سخن و کلام را در محافل به دست می گیریم هیچکس در هیج جای دنیا حریف ما نمی شود؛ امااما امروز پای عمل که به میدان می آید آنهمه تاریخ پرزق و برق می شود: ترافیک، دود، حتی پرتاب زباله از خودرو و از همه دردناکتر می شود شکار. شکار یعنی بی رحمی ، بی رحمی و باز هم بی رحمی لذت دردناک و جبران ناپذیری که تعادل چرخه حیات را بی رحمانه به بازی می گیرد و در پس آن همه شقاوت نتیجه ای جز نابودی تدریجی طبیعت و در آخر نابودی خودمان به بار نمی آورد.
در دو سوی این ماجرا مردمی را می شناسم که از هزاران فرسنگ دورتر وقتی به زیارت ضامن آهو علیه السلام مشرف می شوند چنان مهربانانه برای کبوتران حرم دانه می ریزند و برای حیات و طبیعت دل می سوزانند که باورم نمی شود شاید کسی در خانه ی طبیعت بی رحمانه به جان جانداران بتازد و سرمست شهوت شکار ،حیات را به خون آغشته کند؛ ای کاش تمام ایران صحن حرم ضامن آهو علیه السلام بود تا کسی حتی به فکرش هم نمی رسید تا چنین بر سر حیات وحش بیاورد. مگر نه اینکه عالم محضر خداست پس چرا در محضر آن دانای توانا با مخلوقاتش چنین رفتار می کنیم.
چرا امروز در شهرهای ما خبری از صدای پرستو و چکاوک نیست، چرا صدای بلبل را دیگر فراموش کرده ایم، چرا فرزندانمان فقط موشها را می شناسند یا شاید همین موشها و سوسکها پاداش آنهمه بی رحمیست. کاش از آن ماده شیری یاد می گرفتیم که بر بالین شکار باردار شکم دیرده اش که رسید، از درد جان باختن مادر و فرزند، خودش سر به بستر مرگ نهاد. اما ما انسانها چه می کنیم فقط کافی است دستمان به طبیعت برسد اصلا به حالمان فرق نمی کند اول بچه آهو را در پیش چشمان مادرش سلاخی کنیم یا ابتدا سر مادرش را در پیش چشمان بچه آهو ببریم؛ آیا می دانستید آهوها مانند ما انسانها برای از دست دادن عزیزانشان گریه می کنند و دریا دریا اشک می ریزند. با این همه بی رحمی نمی دانم جایگاه محیط زیست در فرهنگامان کجاست از کجا باید شروع کنیم و دست در دامن که شویم.
برای یک فرهنگ عالی و با پوششی از جنس تمام عیار زندگی امروز، برای هر موضوع و نگرشی باید شناختی درخور و شایسته داشته باشیم و برای زیستنی عالی و متعالی رفتاری متناسب با هر موضوع بجوییم. برای آمیختن محیط زیست به فرهنگ هم شاید چند کار و رفتار کوچک و بزرگ نیازی ضروری باشد.همین که زباله از خودرو بیرون نریزیم ، زباله را در کیسه های محکم ببندیم و در محل های پیش بینی شده قرار دهیم باور کنید مسئله کوچکی نیست، خودتان را شاهد می گیرم، زمانی که جشن و مناسبتی برپاست و برای آن قرار است کنار خیابان شربت بدهند، آیا شهادت می دهید تا صدها متر دورتر لیوانهای شربت را به راحتی از خودروی خود بیرون می اندازیم ، دلم می خواست پارچه نوشته ای در یکی از این مکانها نصب کنم که متنش چنین باشد: رفتگر محله ما سالخورده و مریض است لیوانها را دور نریزید.
مگر نه اینکه خداوند در قرآن می فرماید هر آنچه در آسمان و زمین است به ذکر خداوند مشغولند،نمی دانم چه جراتی است که صدای ذکر چکاوکی را و سکوت دلنشین دشتهای حیات مخلوقات بینظیر خداوند را با صدای خشم آلود شکار در هم می شکنند.یک گام یک لحظه یک تصمیم، دیگر شکار نخواهم رفت. هر سال در روزهای آخرین سال آنگاه که زمستان پا در پاشنه درب خانه دارد و صدای رفتنش به گوش می رسد به دروازه شهر برویم و با آزاد کردن کبوتری و صدا زدن چکاوکها و پرستوها بهار و صدای دلنشین پرندگان را به شهر خود بخوانیم و از آنها دعوت کنیم تا به شهرمان بیایند با ما آشتی کنند تا صدای آواز دلنشین شان در کوچه و خیابان شهرمان دوباره به گوش برسد.
دعوت می کنم از همه تا هر ساله در روز های پایانی اسفند به بیرون شهرهای برویم و چکاوکها و پرستوها را به شهرمان دعوت کنیم. تا صدای طبیعت باز به شهرمان برگردد تا کودکانمان به جای موشها از پرستوها حرف بزنند و خورده نان و غذای سفره را برای چکاوکها و گنجشکها بریزند، تا اینجا هر چه کردیم بد بود، چه خوب است روزی را به نام چکاوک نام بگذاریم و میزبان پرندگان باشیم،هجوم ملخ ها امروز جزای جشن های بیرحمانه گنجشک خوران و بیرحمی به جان سینه سرخ هاست.امروز کودکانمان باید احترام به محیط زیست و حیات وحش را بیاموزند و بدانند جان شیرین مخلوقات، امروز نیاز شیرنی حیات بشر است.امروز به طبیعت می رویم اما نه برای شکار جان شیرین بلکه برای شکار زیبایی های بی بدیل طبیعت و ثبت لحظات ناب حیات در قاب عکسی برای فردا ، برای دلیلی از عظمت یکتا و برهانی برای ایمانی راسخ.
یادمان باشد کاری نکنم که به قانون زمین بر بخورد.(سهراب سپهری)
خانواده
آموزش و پرورش و آموزش عالی
رسانههای جمعی
فقر
باورهای جامعه
برنامههای دولتی و پایستاری آن
-بازیافت با یک شعار اساسی آغاز می شود مبنی بر اینکه «اجازه ندهید زباله هایتان به مواد زائد تبدیل شود»چون مواد قابل بازیافت زباله نیست کالای اقتصادی است وشهرداریها مکلفند تا پایان سال 1392کلیه پسماندها راتفکیک شده جمع آوری نمایند.وشهروندان بمنظورارتقاء همکاری ،حفظ محیط زیست ،سرمایه های ملی واشتغالزائی مواد قابل بازیافت فقط به مامورین باز یافت که بصورت هفته ای یکبار مراجعه می نمایند یابه ایستگاه ثابت بازیافت تحویل دهید . برای تحقق این امر چه باید کرد و چگونه می توان حجم زباله را کاهش داد؟-آیا واقعاً می توان زباله را باارزش دانست یا این توصیف اغراقی است از جنس ایرانی؟
در کلانشهر تهران روزانه 7 هزار و 500 تن زباله تولید می شود. 70درصد زباله های جمع آوری شده تر و23 درصد زباله ها ارزشمند و بقیه نیز زباله هایی هستند که باید امحا شوند. زباله خانگی بیشترین سهم ترکیب زباله را در این بین به خود اختصاص می دهد و در مجموع فقط 10 درصد زباله های تولید شده ما دورریختنی و غیرقابل استفاده است. بنابراین از زباله می توان هم برای تولید انرژی بهره گرفت و هم به لحاظ موادی که کاربردی و مورد نیاز صنعت است. از لحاظ علمی که به این قضیه نگاه کنیم، این معنا را می دهد که موادی داریم که صرفاً دورریز محسوب نمی شوند و حتی می توانند مورد استفاده دوباره قرار گیرند. از طرف دیگر هزینه های پنهان داریم که عموماً در محاسباتمان در نظر گرفته نمی شود: مثل هزینه هایی که در آینده در اثر دفع زباله بر ما تحمیل می شود یا هزینه هایی که باید صرف پاکسازی محیط زیست شود.
-مدیران شهرداری تا به امروز به ندرت به مدیریت و جمع آوری مواد خام و از این قبیل فعالیت ها توجه کرده و بیشتر بر فعالیت های پس از تولید زباله متمرکز بوده اند. آیا این باعث سردرگمی آنان نمی شود که چگونه مقوله یی به نام بازیافت را اداره کنند که از نزدیک با صنعت در هم تنیده است؟
در کشورهای توسعه یافته در این زمینه اقدامات اساسی انجام می دهند که مهمترین آن کاهش زباله در مبدا است. سپس به فکر کاهش زباله هایی می افتند که باید دفع شوند و قابل بازیافت نیستند.
-عموماً در بحث کاهش زباله در مبدا، پارامترهایی نظیر فرهنگ مصرف، فرهنگ تولید، شیوه بسته بندی محصولات و... موثرند. حال آن که ما در این زمینه ضعف های جدی داریم که به نوعی کار را غیرممکن می کند از جمله عدم اجرا قانون مدیریت پسماند و بعد ضعف های فرهنگی؟
در بسیاری از مناطق دیده ام که مردم آماده همکاری هستند و می خواهند بخشی از راه حل باشند. آنها می خواهند مشارکت کنند، لیکن ابتدا می خواهند بیشتر یاد بگیرند. آموزش بسیار زیادی مورد نیاز است. ایالت کالیفرنیا یک برنامه آموزشی بسیار جالب دارد به نام «بستن حلقه». این برنامه یی است جامع و فراگیر در مورد فضولات و زباله که از کودکستان شروع و به کلاس 12 ختم می شود: این برنامه به زبان اسپانیولی هم تهیه شده و در دسترس است. فکر می کنم کشور
ال سالوادور رسماً آن را پذیرفته و به عنوان بخشی از آموزش ملی محیط زیست خود آن را در برنامه آموزشی خود گنجانده است. به علاوه، لااقل سه ایالت از ایالات آرژانتین آن را پذیرفته اند و دولت شیلی هم درصدد انجام همین کار است. برای این کار شما نیاز به آموزگار مخصوص دارید. لازم است مقامات محلی و دولت های ملی نیز درگیر این کار شوند و عاقبت باید کار و کسب و صنعت را هم وارد کار کرد و بالاخره باید راه هایی برای کسب پول و اعتبار پیدا کنیم تا بتوان این کارها را عملاً به انجام رساند.
-ولی موفقیت این کار به فرهنگ سازی و آموزش های ارائه شده به مردم بستگی دارد. در ایران، بعضی مواقع بازیافت تا حدود 40 یا 50 درصد جواب داده است ولی حفظ این میزان یا دستیابی به درصدهای بالاتر به سادگی امکان پذیر نیست و نیاز به یک برنامه ریزی درازمدت دارد.
متاسفانه ما تقریباً در تمام شهرهای کشور با معضل زباله روبه رو هستیم. بیشتر مشکل هم مربوط به این است که زباله ها در مبدا تفکیک نمی شوند و به صورت مخلوط جمع آوری و در زمین دفن می شوند البته به صورت غیربهداشتی. این را هم بگویم دفن زباله در زمین به خودی خود، مقوله وحشتناک و بدی نیست و یکی از روش های کم هزینه و موثر مدیریت زباله است. در امریکا نیز هنوز بیش از 50 درصد زباله ها دفن می شوند ولی این دفن باید براساس اصول بهداشتی و مهندسی صورت بگیرد تا کمترین اثر را بر محیط زیست داشته باشد اما متاسفانه تاکنون در اکثر شهرهای کشورمان تلنبار زباله داشته ایم به جای دفن بهداشتی آن.
-با این شرایط استراتژی شما با چه اقداماتی تعریف شده است؟
45 سال است که زباله به صورت سنتی دفن می شود بنابراین مهم ترین کار، توقف دفن سنتی زباله است که امیدواریم تا پایان سال به طور کامل متوقف شود. کلنگ کارخانه 2 هزار تنی که از پیشرفته ترین سیستم و تکنولوژی روز برخوردار است، در زمینی بالغ بر 10 هکتار به زودی زده خواهد شد. بیش از 80 میلیارد تومان برای احداث این کارخانه توسط بخش خصوصی سرمایه گذاری شده است. برای بازیافت 3 هزار تن زباله 12 خط 250 تنی در حال راه اندازی است. در حال حاضر برای تولید کمپوست 6 ماه زمان لازم داریم که این فاصله زمانی سبب بروز مشکلات زیست محیطی می شود که با ساخت سایت تخمیر 22 هکتاری این زمان به دو ماه کاهش می یابد. نخستین سلول دفع زباله بهداشتی که قابلیت دفن 600هزار تن زباله را در روز دارد، در دست احداث است که تا نیمه سال به پایان می رسد.
-کارکرد این سلول چگونه است؟
در این سلول سیستم مدار بسته دفع شیرابه های تولید شده از زباله ها تعبیه شده است. این سیستم تمام شیرابه های موجود را از زیرزمین مکیده و در مخازن استاندارد دفع می کند. ایجاد سیستم های استحصال گاز متان از دیگر ویژگی های سلول بهداشتی دفن زباله است و مخازن ویژه اشتعال گاز متان در این سلول بهداشتی ایجاد شده تا تمام فرآیندهای مربوط به دفن زباله در این مکان انجام شود. این سلول به شکل کاملاً ایمن و با مواد پلیمری ایزوله شده و کمترین آلودگی و تبعات بهداشتی دفع زباله را برای شهر به همراه دارد.
متاسفانه یکی از مشکلات فعلی ما هم همین اظهارات است که باعث شده تصویر چندان مناسبی از فعالیت های ما در بیرون ارائه نشود. به همین دلیل هم تصمیم گرفتیم دیگر قبل از رسیدن کارها به نقطه بدون بازگشت هیچ کس هیچ اظهار نظری نکند.
مثلاً در زمینه تفکیک از مبدا اعلام رسمی ما پس از اجرای حدود 40 درصد طرح بود یا در زمینه سلول بهداشتی همین الان می توانید شاهد انجام عملیات عمرانی آن باشید. به عبارتی ساده تر تصمیم جدید سازمان بازیافت مبتنی بر آغاز عملیات اجرایی هر کار پیش از اعلام عمومی آن است. معتقدیم اگر در بخش بازیافت درست عمل کنیم دیگر در زمینه دفع با مشکلی روبه رو نخواهیم بود.
-چرا پروژه های تفکیک زباله از مبدا در کشور ما موفق نبوده اند؟
عوامل زیادی بر عدم موفقیت تفکیک از مبدا موثرند که اولین دلیل آن نبود آموزش صحیح، اطلاع رسانی و آگاهی عمومی است. اینها فاکتورهای بسیار مهمی است اما یکی از فاکتورهای بسیار تاثیرگذار اعتماد مردم و خانواده ها به سیستم متولی این کار است. در مناطق مختلف تهران کار تفکیک زباله از مبدا شروع شد و گروه های مردمی و «NGO»ها وارد بحث آموزش شدند و یکسری از تجهیزات اولیه را در اختیار خانواده ها قرار دادند ولی این طرح موفق نبود. به دلیل اینکه برنامه منسجمی وجود نداشت یعنی حرکتی صورت می گیرد و تا مدتی ادامه پیدا می کند و بعد رها می شود. من فکر می کنم به دلیل عدم انسجام این برنامه، اعتماد از خانواده ها سلب می شود. بسیاری از خانواده ها نمی دانند تفکیک زباله چه فایده یی دارد.
-شاید بشود گفت شهروندان نقش اصلی را در این زمینه دارند؟
آنها هم هنگامی می توانند نقش خود را به درستی ایفا کنند که آموزش های لازم را دیده باشند. به نظر می رسد جدای از بحث مدیریت زباله، هنوز دیدگاه حفظ محیط زیست در کشور به نحو شایسته نهادینه نشده است. این موضوع را می توان در کتاب های درسی نیز پیگیری کرد. در کشورهای پیشرفته موضوع حفظ محیط زیست در مدارس آموزش داده می شود. ولی در ایران هنوز به اهمیت حفظ محیط زیست پی برده نشده است. در کشورهایی که در حفظ محیط زیست پیشرو تلقی می شوند، قوانین، مقررات و جریمه هایی در جامعه اجرا می شود که همه ملزم به حفظ محیط زیست می شوند و کم کم به این موضوع عادت می کنند. مثل بستن کمربند ایمنی که تقریباً الان همه در کشور از آن استفاده می کنند. اما ابتدا از یکسری آموزش های جسته گریخته آغاز شد و بعد با یک الزام قانونی پیگیری شد و اکنون به یک عادت تبدیل شده است. حفظ محیط زیست هم باید چنین مسیری را طی کند ولی این موضوع خیلی پیچیده تر است و باید آموزش ها به صورت منسجم، مداوم و پیوسته باشد